غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
آخـر مـاه آمده، شـرمنـده و زارم هنوز آه؛ بر این نفـسِ وامانده گرفـتارم هنوز بارِ بد جز صاحبش خواهان ندارد ای خدا مانده روی دست من سرمایه و بارم هنوز سائلانِ شهر هم خوابند این ساعاتِ شب آنقَدَر درماندهام، اینگونه بیدارم هنوز شرمسارم از اباصالح امام عـصر خود چون نکرده ذرهای تغییر، رفتارم هنوز بندگـانت توبه کردند و همه برگـشتهاند سر به زیر انداختم از بس گنهکارم هنوز هرچه میخواهی بخوان، اما نخوان بی صاحبم هرچه هم باشم پدر دارم، علی دارم هنوز سـیـدی دلـتـنـگ ایـوانِ طـلای حـیـدرم در نجف مانده دل مجنون و بیمارم هنوز خورده بر کارم گره، از کربلا جا ماندهام هرچه کردم وا نشد این عقده از کارم هنوز از شـروعِ مـاه، گـریانِ وداعـش بودهام شد تمام این ماهِ رحمت، سخت میبارم هنوز یاد زینب بودهام هر وقت شد وقت وداع داغدارش در وداعی سخت و دشوارم هنوز وقت رفـتن آمده، آرامتـر قـدری حسین دل نکندم، صبر کن، مشتاق دیدارم هنوز مثل این پنجاه و شش سالی که بودم خواهرت هرچه غم در سینهات داری خریدارم هنوز دیگر از ذبحت نزن حرفی، نمیدانی مگر میدهد یک خار در پای تو آزارم هنوز |